اين فيلم سينمايي نگاه خود را به يكي از اصلي ترين و شايد پيچيده ترين مشكلات جوان امروز معطوف مي كند. مسئله اي كه طي چند سال اخير تبديل به يك پديده ناخوشايند اجتماعي شده و تبعات شوم زيادي را با خود به ارمغان آورده است. اما در حقيقت اين مسئله تا آن اندازه بزرگ و عميق است كه يك فيلم سينمايي ظرفيت طرح تمامي ابعاد آن را ندارد. به خصوص اين كه كارگردان از طريق مطرح كردن اين مسئله قصد دارد نقبي به ديگر مشكلاتي بزند كه پديده بي هويتي را با خود به همراه مي آورد. در اين بين كارگردان فيلم نوك پيكان انتقادات خود را از ابتدا متوجه شرايط و وضعيت كانون خانواده مي كند كه اصلي ترين و مهم ترين ركن هر جامعه اي به شمار مي رود.
درخشنده شخصيت اصلي فيلم خود را از ميان خانواده اي انتخاب مي كند كه با وجود تمكن مالي از هم پاشيده و بي قيد است. پدر و مادر هر كدام در سويي به زندگي خود مشغولند و در اين بين جوان خانواده كه از هيچ پايگاه مشخص انديشه اي بهره مند نيست، قرباني خودخواهي هاي والدينش مي شود. البته تاكيد بر متمول بودن خانواده به عنوان يكي از موانع بزرگ و اصلي در راه رسيدن جوان به معنويت نيز مطرح مي شود كه به تازگي در سينماي ما تبديل به يك سنت ناخوشايند شده است.
به عبارت ديگر، نگاهي به آثار سينمايي ( و حتي تلويزيوني ) كشور طي چند سال اخير به خوبي نشان مي دهد كه كارگردان هاي ما وقتي به سراغ بيان قصه اي مي روند كه در ميان اقشار كم درآمد جامعه اتفاق افتاده است به طرح مسايلي چون بدبختي ناشي از فقر، ايجاد زمينه هاي لازم براي ارتكاب به بزه هاي مختلف اجتماعي و وجود مشكلات زياد فرهنگي مي پردازند. از آن طرف، وقتي پاي اقشار ثروتمند جامعه به قصه ها باز مي شود، پول به عنوان عامل اصلي ايجاد مشكلات رفتاري و حتي مانع رشد معنوي شخص مطرح مي گردد. در حالي كه تحقيقات جامعه شناسان نشان داده است كه فقر فرهنگي مسئله اي است كه بيش از هر چيز ريشه در جهل آدمي دارد و داشتن يا نداشتن ثروت و امكانات مادي به تنهايي نمي تواند در اين زمينه تعيين كننده باشد. چه بسيار انسانهاي بزرگي از صاحبان علم و هنر بوده اند كه از ميان اقشار كم درآمد يا ثروتمند پا به عرصه وجود گذاشته اند. اصل، چگونگي استفاده از امكانات و درك موقعيت و شرايط است نه اينكه داشتن امكانات مشكل آفرين باشد.
فيلم " شمعي در باد " داستان جواني را روايت مي كند كه از پدر و مادر تحصيل كرده و ثروتمندي برخوردار است كه به خاطر اختلاف نظر و فاصله سني زياد در حال جدا شدن از يكديگر هستند. جوان به طور اتفاقي با دختري آشنا مي شود كه مدير يك موسسه خيريه است و قبلا دو بار اقدام به خودكشي كرده است. جوان عاشق اين دختر مي شود و قصد ازدواج با او را دارد كه ناگهان نامزدش فوت مي كند. مرگ اين دختر تاثير بسيار بدي بر زندگي اين جوان مي گذارد. دوستي او با جواني كه در يك آژانس مسكن كار مي كند و آشنايي اش با دكتر اخراج شده او را به كام اعتياد و استفاده از قرص هاي نشاط آور مي كشاند. در نهايت، سفر مادر همراه با شوهر جديدش به خارج از كشور، مرگ پدر، خودكشي دكتر، رفتن دوست دلالش به آسايشگاه رواني و افتادن در وان آب داغ و سوختگي باعث تحول روحي اين جوان مي شود و بازگشت دوباره او به زندگي را در پي دارد.
داستان فيلم با وجودي كه بسيار گسترده بيان شده است و از بخش هاي مختلف تشكيل مي شود، اما در عين حال بسيار ساده است و ذهن را گرفتار وقايع تو در توي قصه نمي كند. از طرف ديگر، بخش هاي منفرد و جدا از هم قصه در كنار منطق ضعيف، داستان را از هم گسيخته و مشوش كرده است و ذهن را براي تلنگري هر چند كوتاه به خود نمي خواند ، به خصوص اين كه داستان در بخش هاي مختلف با نوسان آزاردهنده ريتم مواجه مي شود و ذهن را خسته مي كند. به عبارت ساده تر، داستان فيلم تلاش مي كند تا برشي از زندگي جواني را به تصوير بكشد كه غرق در ماديات شده است و آرامش خود را در مطالعه مكاتب و دين هاي غير الهي جستجو مي كند و به خدا بي توجهي نشان مي دهد. همين مسئله هم باعث مي شود با از دست رفتن تنها تكيه گاه فكري اش ( كه همان مدير موسسه خيريه است ) ناگهان فرو بريزد و در بي خبري خود غرق شود. اما اين مسئله آنقدر شعار گونه مطرح مي شود و اتفاقات داستان به اندازه اي بي ربط است كه هيچ تاثيري بر مخاطب نمي گذارد و به نظر مي رسد با توجه به تعدد اتفاقات و جدا بودن آنها از يكديگر، اگر فيلمنامه براي توليد يك مجموعه تلويزيوني طراحي مي شد، نتيجه بهتري هم به دست مي آمد. چون هر كدام از اتفاقات مختلف قصه آنقدر گسترده و عميق است كه مجال چند دقيقه اي فيلم براي هر بخش نمي تواند به پرورش صحيح آن منجر شود و موضوع را عقيم مي گذارد. طوري كه هر بخش از اين فيلم يك قسمت از سريال را مي توانست به خود اختصاص دهد.
براي نمونه در فيلم به اين مسئله اشاره مي شود كه دختري كه امروز مسوول يك موسسه خيريه بوده، زماني اقدام به خودكشي كرده است. اما اين مسئله آنقدر سرسري مطرح مي شود كه نه دليلي بر اين تحول شخصيتي دختر بيان مي گردد و نه اين كه حتي از دليل خودكشي وي مطلبي به ميان مي آيد. ديگر اين كه، دكتري كه باعث كشيده شدن شخصيت اصلي داستان به سمت مواد مخدر مي شود، به عنوان اخراجي از دانشگاه معرفي مي گردد. در حالي كه آشنايي اين دكتر و جوان براي نخستين بار در بيمارستان صورت مي گيرد و در عمل اخراجي بودن اين دكتر نقض مي شود. همچنين چگونه مي توان پذيرفت جواني كه بسيار باهوش و درسخوان است و براي يافتن آرامش درون گام برمي دارد، ناگهان تا اين درجه نزول كند و به خود بي توجه بماند. ازدواج مجدد مادر و مرگ معشوق هم براي جواني با اين اندازه از هوش و آگاهي دلايل قانع كننده اي به شمار نمي رود.
ديگر نكته بسيار مهم در اين فيلم، تحول شخصيت اصلي داستان و رسيدن او به خدا و انجام كار خير است. هر چند كه تحول شخصيت در روند به نسبت طولاني شكل مي گيرد، اما دلايل آن محكم و قانع كننده نيست. يعني ملاقات دوستي در آسايشگاه رواني يا حتي سوختن در آب داغ به تنهايي نمي تواند باعث تحول يك شخص بشود. بلكه بايد شخص چنان تحت تاثير اتفاقات بيروني قرار بگيرد كه در درونش اتفاقي عظيم به وقوع بپيوندد.
مسئله اينجاست كه نگاه پوران درخشنده هر چند كه از سر دلسوزي نسبت به وضعيت كنوني و آينده جوانان كشور است، اما نداشتن مطالعه عميق جامعه شناختي و حتي روانشناختي براي ساخت اين فيلم باعث شده است كه اثر توان لازم در تاثير گذاري بر ذهن مخاطب را نداشته باشد. شايد اگر بازي درخشان بهرام رادان و نقش پردازي موثر شهاب حسيني و آزيتا حاجيان در كنار پخش تيزر فيلم از تلويزيون نبود، اين اثر در گيشه هم به موفقيت چنداني نمي رسيد. چون كمتر مخاطبي از سالن نمايش اين فيلم خارج مي شود كه شعله اشتياق درونش افروخته شود تا به مدد آن بتواند تماشاگر ديگري را نيز برانگيزاند.
فيلم سينمايي " شمعي در باد " به كارگرداني پوران درخشنده اثري است كه به بررسي مسئله بي هويتي جوانان امروز مي پردازد، اما آنقدر گسترده و پرشاخ و برگ است كه مناسب ارايه در اثري بلندتري است .
کد مطلب 112669


نظر شما